تبلیغات
دیار بالا گریوه - همیل و ممیل

دیار بالا گریوه

سرزمین مردان وشیر زنان ازاده

 

همیل و ممیل

 

نوشته شده توسط:سیاوش هزاردستان

در ششله (شش روز اخر چله کوچک)چنان هوا سرد می‌شود که همیل پسر دایا یا همان ننه سرما، وقتی که از خانه برای تهیه آذوقه و شکار بیرون می‌رود از شدت سرما خشک شده و دیگر به خانه بر نمی‌گردد. ننه سرما ممیل را به دنبال یافتن برادر میفرستد .ممیل پس از یافتن جنازه برادر از سوز سرما وغم مرگ برادر جان میسپرد مادر آن ها، پس از شنیدن خبر مرگ‌شان چنان ناراحت می‌شود که گریبان خود را چاک کرده بر سر و سینه می‌کوبد. که بر اثر این شیون گردنبند مرواریدش پاره شده و دانه‌های آن شروع به افتادن می‌کند و به صورت بارش تگرگ بر زمین می‌ریزد. بعد از آن ننه سرما از شدت ناراحتی تکه چوب نیم سوزی را از اجاق بیرون آورده و برای گرفتن انتقام به قصد سوزاندن دنیا پرتاب می‌کند.(حمیلم رت ممیلم رت دل و کی کنم خش چمتی بیرم و دس دنیان بزنم تش) می‌گویند اگر این تکه نیم سوز در خشکی بیافتد سالی که پیش روست، سالی گرم و خشک و کم باران است و اگر نیم سوز در دریا و یا آب بیافتد، سال آینده خنک و پر باران خواهد بود