تبلیغات
دیار بالا گریوه - یادش خیر

دیار بالا گریوه

سرزمین مردان وشیر زنان ازاده

 

یادش خیر

 

نوشته شده توسط:سیاوش هزاردستان

یاد گرده های مادر بزرگم به خیر یاد برساق یاد نون تیری یاد..... .کاش این زندگی سراسر تلاطم اجازه نفس کشیدن رو به ما میداد کاش میتونستیم یه لحظه از همه چیز ازاد بشیم و به این فکر کنیم کی بودیم از کجا اومدیم و به کجا داریم میریم .یادش به خیر شب چله جمع میشدیم مادر بزرگ واسمون گرده میپخت شاهنامه میخوندیم اخر شب سرم رو میزاشتم تو دامن ننم واسم بی بی تعریف میکرد بی بی دختر هفت براره بی بی ....اخرشم  یه دستش گل بود یه دستش نرگس یادش به خیر گندم برشته ها یادش به خیر کرسی و چراغ نفتی ها بد جور این روزها دلم تنگ بچگیام شده خدا رو شکر مردم هنوز یادشون هست که ایرانی ان عیب نداره به جای کرسی پای شومینه  میشینن جای گرده کیک خامه ای و شیرینی دانمارکی میخورن چه میشه کرد جبر روزگار.

کاش زندگی اینقدر سخت نبود کاش هر کس هر جور میخاست و هر کجا میخاست زندگی میکرد کاش کاش میتونستم دوباره پای چراغ نفتی بشینم بی هیچ دغدغه ای مادربزرگم واسم بی بی بگه  یاد بازیهامون به خیر  یاد  هالو گاو ملاس یاد سیاه بازی یاد چال پشکلی یاد چینه چینه . مهره ی  توی گرده به هرکس میافتاد انگار دنیا رو بهش دادن شادی ها هم جنسش با الان فرق میکرد زلال بود بی ریا مثل مردم عشایر امان از پوسته ی زیبا و شاداب شهر ما که روی باطنی از دلمردگی و زشتی رو گرفته  یاد اون روزها به خیر چقدر قلمم روی این جمله  راحت  رنگ میزنه   نمیتونم دیگه بنویسم انگار بغض به جای گلو  دستمو گرفته کلی حرف دارم که فریاد بزنم ولی باز هم اپارتمانو  دیوارو شهر مدرنیته.....یاد دشتهای پر از گل لاله و بابونه ی  اندیمشک به خیر که  موسیقی زیبای باد دشت رو سرمست میکرد کاش اونجا بودم و فریاد میکشدم ای فریاد فریادی رساتر از ای فریاد ای فریاد امید.

 یادش به خیر